بهانه

دامن ز تماشای جهان چیده گذشتیم

چون باد ازین باغ خزان دیده گذشتیم

رفتیم به گل چیدن و از ناله بلبل

از خیر گل چیده و ناچیده گذشتیم

گامی ننهادیم که عیبی نگرفتند

از همرهی مردم سنجیده گذشتیم

بس پند که ناصح ز ره لطف به ما داد

ما گوش گران کرده و نشنیده گذشتیم

ما غنچه بی طالع ایام خزانیم

از شاخه دمیدیم و نخندیده گذشتیم

از طعنه بی حاصلی از بس که خمیدیم

چون بید سرافکنده و رنجیده گذشتیم

معلوم نشد هیچ ازین هستی موهوم

بی خواست رسیدیم و نفهمیده گذشتیم

از فکر به مضمون قضا ره نتوان برد

ما از سر این معنی پیچیده گذشتیم

از هیچکسی در دل کس جای نکردیم

در یاد نماندیم چو از دیده گذشتیم

" محمد قهرمان "

 

/ 0 نظر / 6 بازدید