عید صیام

عید صیام نزدیک است و از هم اکنون حال خوش کسانی که خود را در این ماه مبارک به لذت مناجات و چشش تشنگی و تحمل گرسنگی خو داده اند، نمایان است.

و اصفا کسانی که این ماه گذشت و خلق و خوی حیوانی شان، رام نشد.

همان هستند که بودند.

این شعر با کمی ترجمه، به پشواز این عید سعید:

 گل در بر و می در کف و معشوق به کامست
سلطان جهانم به چنین روز غلامست
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست
گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
در مجلس ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشامست
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکّر
ز آن رو که مرا از لب شیرین تو کامست
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقامست
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نامست
می خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآن کس که چو ما نیست، در این شهر کدامست
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدامست
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایّام گل و یاسمن و عید صیامست

 
معانی لغات غزل (45)
بر: کنار، پهلو.
معشوق: معشوقه، طرف عشق، دلدار.
ماه رخ: صورت چون ماه (اضافه تشبیهی)
تمام: کامل، صورت ماه در شب چهاردهم.
سرو گلندام: بلند بالای ظریف وزیبا، سر و قد لطیف اندام.
قول: آواز.
نغمه چنگ: صدای چنگ.
گردش جام: چرخش جام شراب، به دور درآمدن جام در مجلس شراب.
عطرآمیختن: کنایه از عطر زدن و پخش عطر در فضا
چاشنی: مزه خوش وشیرین، کنایه از خوراک خوشمزه‌یی که با شراب میل می‌شود.
کام: آرزو، مراد، دهان.
مقیم: ساکن.
مقام: جایگاه، اقامتگاه.
مرا نام زننگست: شهرت و اعتبار من از بدنامی است.
مرا ننگ زنامست: از شهرت و اعتبار ننگ دارم.
سرگشته: آواره، دربه‌در.
نظرباز: کسی که از دیدن روی زیبا و زیبارویان لذت می‌برد و بدون انگیزه شهوانی درمظهر جمال غیبی غرق تفکر می‌شود، جمال‌پرست.
محتسب: ناهی از منکر، مأمور مبارزه با منکرات.
عیش مدام: لذت همیشگی
معانی ابیات غزل (45)
(1) گل در کنار و شراب در دست و معشوق دلخواه در اختیار؛ در چنین روزی پادشاه بنده من است.
(2) بگویید امشب شمع به مجلس ما نیاورند که چهره نورانی دوست به مانند ماه شب چارده در آن می‌درخشد.
(3) هرچند در مذهب و طریقه ما شرب شراب مباح می‌باشد، اما نوشیدن آن در غیاب تو ای رعنای زیبارو حرام و ناگوار است.
(4) تمام هوش و گوشم برآوازنی و آهنگ موزون چنگ و چشمم بر لبهای میگون و گردش جام شراب دوخته شده است.
(5) در مجلس ما عطرافشانی مکن که مشام ما از بوی خوش گیسوان تو معطر است.
(6) از طعم خوش قند و شکر سخن به میان میاور که از لب شکرین تو کام شیرین است.
(7) تا غم عشق تو به مانند گنجی در دل خراب من جای خوش کرده است پیوسته اوقاتم در کنج میخانه می‌گذرد.
(8) مرا از ننگ چه می‌ترسانی که شهرت و اعتبار من از بدنامی است و از خوشنمی چه می‌پرسی که من از شهرت و نیکنامی ننگ دارم.
(9) ما مردمانی می‌خواره و آواره و رند و جمال پرستیم و کیست که در این شهر به مانند ما نباشد.
(10) حال نامناسب ما را به محتسب گزارش نکنید که خود او هم پیوسته به دنبال عیش و شادکامی است.
(11) حافظ! فصل، فصل گل و یاسمن و مقارن با عید رمضان است. یک لحظه، بی‌می و معشوق به سر مکن

/ 0 نظر / 14 بازدید